ایستگاه امید

ما زنده به آنیم که آرام نگیرم...موجیم که آسودگی ما عدم ماست
 
تابستان خود را چگونه گذراندید ؟!
ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ مهر ۱۳۸۸  

تابستان تموم شد...

به همین سادگی! یه تابستان متفاوت که مطمئنا شیرین نبود٬ ولی تلخ تلخ هم نبود.نمیشه گفت چه مزه ای داشت.خیلی برنامه هایی که تابستان های قبل داشتم٬ انجام ندادم.

کلاس تابستانی که تعطیل. یعنی راستش رو بگم یه کلاس اسم نوشتم که تو این شلوغ پلوغیها برنامه اونجا هم به هم ریخت و در نتیجه اون هم کنسل شد. البته منم از خدام بود!

اصلا سینما نرفتم.سینما رفتن و کلا تفریح کردن رو خیانت میدونستم. کتابم نخوندم. حال و حوصله اش رو نداشتم.

عوضش تجربه های جدیدی تو این تابستون پیدا کردم. وقتی کلی بهش نگاه میکنم٬ چندتا کلمه هست که اول از همه به چشم میاد. اینجا میخوام بعضی از اونا رو مرور کنم.شاید بعدا واژه های دیگه ای یادم بیاد و اونا رو هم به این لیست اضافه کنم...

ساعت ۱۰ شب : ساعت ۱۰ برامون یه مفهوم دیگه ای پیدا کرده بود. با نزدیک شدن به اون قلبمون تند تر میزد ! روزها تا میتونستیم چای و آبجوش میخوردیم که صدامون صاف بشه ! سعی میکردیم حتما کارهامون رو تا اون موقع انجام بدیم. قبلا کارهامون رو بر اساس ساعت پخش سریال ها تنظیم میکردیم!!! چه هیجانی داشت وقتی گوش میدادیم ببینیم کسی جواب الله اکبرمون رو میده یا نه. بعد که صدا میومد ٬ با تمام قوا جوابشون رو میدادیم...

پشت بام : پشت بام به یه عنصر مهم تبدیل شده بود ! قبلا فقط چند بار در سال اونم برای برف پارو کردن یا کولر درست کردن ازش استفاده میشد. اما حالا رفتن به پشت بوم بخصوص شبها یه جورایی جرم محسوب میشد ! واژه "پشت بام" با واژه های" ساعت ۱۰" و "الله اکبر" ٬پیوند خورده بود.

همسایه عوضی! : بله. تعجب نکنید ! اگر یک عدد از این موجودات منفور گیرتان بیفتد٬میفهمید چی میگم. اینکه چقدر میتونه رو اعصاب شما بره و با تهدید به لو دادنتان به پلیس ٬کاری کنه تا چند روز خفقان رو تا عمق وجودتون حس کنید. طوری که حتی حق الله اکبر گفتن رو هم نداشته باشید.

اغتشاش!!! : این یکی رو مدیون لطف دوستان صدا و سیما هستیم ! وگرنه ما از کجا میدونستیم راهپیمایی راه انداختن و شعار دادن ٬ بعدش هم با باتوم و گاز اشک آور و گلوله و بازداشت و کهریزک و ...پذیرایی شدن ٬ اسمش اغتشاشه ! البته کاری که عزیزان همیشه در صحنه در روز های قدس و ۲۲ بهمن و ...میکنن ٬ اسمش "راهپیمایی" است٬ چون درسته که همون اعمال مارو انجام میدن٬ ولی اونجا خبری از باتوم و اشک آور و گلوله نیست !

اعتراف (اعتراف کردن یا اعتراف گرفتن٬ مسئله این است !) : دادگاه های اعترافگیری نکات آموزنده بسیاری در مورد زندان داشت. از جمله اینکه :

چگونه میتوان یکهو متحول شد !

چگونه میتوان طی یک ماه ۱۸ کیلو لاغر شد !

چگونه میتوان از قول دیگرانی هم که هنوز نتوانسته اند متحول شوند(!) ٬ متحول شد !

اینکه زندان یک  (خلوتگاه فکری) است و باز جوهای حیوونکی که اینقدر مهربانند ٬ کمکت میکنند که  خوب (!) در این خلوتگاه فکری متحول شوی !

.

.

.